تبليغاتX
....بی صداترین فریاد....


....بی صداترین فریاد....

من گرفتار سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است... !

زندگــي آرام است،مثـل آرامش يک خـــواب بلنــد.

زندگــي شيريـن است،مثـل شيريني يک روز قشنــگ

زندگــي رويايــي است،مـثل روياي يک کودک نـــاز،

زندگــي زيبــاست،مثـل زيبايي يک غنچه ي نـــاز،

زندگــي تک تک اين ساعتهــــاست،

زندگــي چرخش اين عقربــه هاست...

زندگــي راز دل مــادر،زندگي پينه ي دست پــدر...

زندگــي مـثل زمان در گذر است،زندگي آب رواني است روان مي‌گــذرد...

آنچـه تقدير من و توست همان مي‌گـــذرد..

پ.ن:چرا این روزا همه بی معرفت شدن؟؟هه......ییییمااامااااان!!

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط مریم(غزل)| |

ابرها را میشمارم و میدانم که نهایت دلتنگی ابرها

باران

 است ونهایت من هم تو...

 پس برگرد تا غرورم  را تقدیم صداقت وجودت کنم

 وبرگرد که آسمان اینجا آبی تر است

 هنوز هم فکر میکنم دوستم داری

 به من ثابت کن که دوستم نداری!!!!

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 5:38 بعد از ظهر توسط مریم(غزل)| |

دیرگاهی است که من

زیر این چرخ کبود

پای یک چشمه ی پر آب و کنار تن یک کاج بلند

منتظر خیره به راه

در سکوتی پر اندیشه ی یک بار طلوع

پشت ابریشم خوشرنگ امید

و نگاهی پر فردا و بهار

هر شب

چشم هایم را می بندم

توی خوابم پر ابرم

پر پرواز و پر از بوی نسیم

می سپارم تن خود دست باد

پا به پای خورشید

دور این گنبد آبی می گردم

و چه شادم

من که از بارش یک لبخند، از صدای پر پر زدن پروانه

زندگی می سازم...
نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط مریم(غزل)| |

سلام.خوبید.؟؟

من که خوب نیستم بابا یه عالمه درسو مشق ریخته رو سرم فردام که امتحان شیمی داریم......ولی خوب خوندم....((بچه درس خونیم دیگه))

جدیدا هم نمی دونم چی بنویسم مخم دیگه بهم ایرور میده...

تازگیام سر انتخاب رشته می ندم حیرون...

یکی میگه ریاضیت خوبه برو تجربی موفق تری.

یکی می گه برو ریاضی بهتره..

خودمم می خوام برم ((علوم و معارف اسلامی))

نه بابا شوخی کردم!!!!منو چه به این کارا......

تازگیام حس می کنم عاشق شدم!!!!نمی دونم...شاید!!

عروسیم خیلی حال داد ۲روز مدرسه رو دودر کردم...آخه عروسی شاهرود بود...کلیم خوش گذشت..

.جای شما خالی..

خب دیگه برم..سرتونو درد اوردم..

خدافظ....

برید دیگه!!!

خدافظظظظظ

 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 9:13 قبل از ظهر توسط مریم(غزل)| |

 

خدايا :

رحمتي كن تا ايمان، نام و نان برايم نياورد، قوتم بخش تا نانم را، و حتي نامم را در خطر ايمان افكنم، تا از آنها باشم كه پول دنيا را مي گيرند و براي دين كار مي كنند، نه از آنها كه پول دين مي گيرند و براي دنيا كار مي كنند..




                               « شهیددكتر علي شريعتي »

نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 10:48 بعد از ظهر توسط مریم(غزل)| |

سلام..

اومدم بگم من یه چند وقت نمی تونم آپ کنم...ولی هستماا!!!!!

می آم به همتون سر می زنم....

یه عالمه کار دارم..اوووووه...مدرسه ها شروع می شه...عروسی داریم...!!!هممممه دس دس... من نباشم کی مجلسو گرم کنه؟؟؟

و...!!

پ.ن:

لازمه به آقا سینا بگم:

من چیزایی که می نویسم زاییده ی ذهن خودمه...تمام دوستای وبلاگی من و لینک هام اونقدر با شخصیت هستن که...!!!پس دفعه ی بعد بفهم چی می گی..

اگه هم مشکلی داری می تونی اصلا تشریف نیاری وب من...و آپهامو نخوونی..دفعه ی بعدم که خواستی بیایو مخ تیلیت کنی مرد باش آدرس وبتو بذار تا مجبور نشم اینجا جوابتو بدم..

ببخشید...عصاب مصاب نمی ذارن واسه آدم....!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط مریم(غزل)|

اطلاعیه شماره ی 1(مهم)

دیروز می خواستیم ذهنمان را از آکبندی دوران تابستان بیرون بیاوریم.....در اندیشه بودیم به چه چیز فکر کنیم که ذهنمان رفت پیش یکی از دوستان کلاس زبانمان که اسمش( پانته آ )ست..

کلی راجع به خودش با خودمان غیبت کردیم...بعد ماندیم انگشت به دهان....!!!آخر هر چه گشتیم برای اسمش معنی و یا هم خانواده ای نیافتیم..خواستیم سری به کتاب یکی از دوستان قدیمیمان جناب معین بزنیم که خندمان گرفت...

.آخر آن بیچاره از کجا می دانست چنین اسم هایی هم پیدا می شود؟؟؟(مرد خوبی بود..خدا رحمتش کند..)

در همین فکر ها بودیم که به یاد اسم خودمان افتادیم:غزل!!

داخل کتاب معین جان را که گشتیم جز:نوعی سبک شعر و..این چرت وپرت ها چیزی نیافتیم..

پیش خودمان گفتیم: دیگ به دیگ می فرماید ماکروفر...!!

لپ مطلب اینکه از نسوان مکرمه و رجال معظم عاجزانه تقاضا داریم زین پس ما را به اسم شناسنامه ای مان یعنی (مریم)مورد خطاب قرار دهند ورنه ما می رویم این جوری می شویم:

 تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

از تمام فک فامیل های عزیز هم (عاجزانه-بی بهانه-خالصانه)می خواهیم ما را مریم صدا کنند.

از دوستان عزیز هم که ما را به اسم غزل لینک کردند می خواهیم به جای غزل از اسم (مرمر طلا)استفاده نمایند...

راستی یادمان رفت بگووییم معنی اسم مریم می شود:زن پاکدامن و پاکیزه..به به !!به به!!ما شاالله...!!چه قدی کشیده!!!تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

(راستی بگووییم اگر به ما گفتید غزل ناراحت نمی شویم.. هر جور راحتید...)

نوشته شده در یکشنبه ساعت ۱۲:۹بعداز ظهر:

( به علت اعتراضات کثیر دوستان به این مسئله و تغییر نام ما را همان غزل صدا کنید.....خیلی ممنونیم)

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 4:59 بعد از ظهر توسط مریم(غزل)| |

ق.ن:در همین اول کار لازم به ذکر است کلمه ی ق.ن به معنای قبل نوشت است که گمان می کنیم بری اولین بار در عمر وبلاگ نویسی ایران توسط( پرو فسور غزل) کشف و یا اختراع شد....پس به افتخارش.... همه دس دس شلههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه...

ق.ن:چون ما در آپ پیشین دل دوستان خوبمان راغمزده کردیم(مادرمان اینا..!!)....می خواهیم از دل مبار کشان در بیاوریم....!!

ق.ن: این یک دفعه هم  می خواهیم پارسی را پاس بداریم....

ما که عاشق پیتزا هستیم آن هم با نوشابه ی زرد و البته سس قرمز.( در عجبم که چگونه یک سری از بندگان خدا پیتزا را با سس سفید تناول می فرمایند..!!)...

فقط خواستیم دهان مبارک شما را کمی همانند خودمان آب بیندازیم...آن هم در این ماه خجسته...(.یاد آن خجسته ی لوس در سریال رستگاران افتادیم..)

 پ.ن:ما نمی دانیم چرا در این سریال جومونگ همیشه وی و دار و دسته شان باید پیروز شوند..؟؟؟چرا برای یک بار هم شده آدم بدا(به قول نی نی ها) چیز (به یاد دوران انتخابات) نمی شوند..؟؟

پ.ن:والا نمی دانیم چرا این شب ها یا تا اذان خوابمان نمی برد(شاید عاشق شدیم) یا اگر هم ببرد با دیدن خواب مدیر جدیدمان که می گویند از نسل دراکولا هستند از خواب بی خواب می شویم...

پ.ن:راستی دعا کنید مهرو(بهترین دوست وبلاگیمان)زود تر برگردد..چون دلمان برایش شده اندازه ی یک

با کتری..(و چه بسا کوچکتر..)

پ.ن:دراین 15-16-17سالی که از خدا عمر گرفته ایم آدمی به باحالی خودمان ندیدیم و احتمالا نخواهیم دید....

پ.ن:حالا دس دس ......غمو غصه رو ول کنو بچرخونش کمممممممممرررررررررررررووووووو..حالا همه دس دس ....شلهههههههه..تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ .....باریکلا!!!.تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com........ دددددددددددددددددس !!!دس دس اونا که پشت کامپیوتر نشتن بفرمایید وسط.....دددددددددددددس.تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

(عمو جان چرا جو گیر می شوی؟؟ فقط خواستیم فضا را متشنج کنیم..بنشین سر جایت!!)

پ.ن:از نسوان مکرمه و رجال معظمه که این متون را خواندند و یا احتمالا نخواندند سپاس گزاری می کنیم...

پ.ن:راستی وعلیکم السلام ..!!!

پ.ن: اگر گفتید این بیچاره چه می گویندتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com.....نمی دانید؟؟

می فرمایند:

ما نظرمی خوایم یالا.....تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 4:11 بعد از ظهر توسط مریم(غزل)| |

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

زیرباران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم

آنقدر غرق جنون بود که پرپرشد و رفت

روز میلاد : همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

دختر ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 11:23 بعد از ظهر توسط مریم(غزل)| |

از عاشقی نترس !!!

نترس از اینکه عاشق شوی

با دل و جان

عشق خشنود کننده ترین

و زیباترین احساس دنیاست

نترس از دل آزرده شدن

یا اینکه طرف مقابل

به تو عشق نورزد

 

Don't be afraid to love!!

Don't be afraid

To love someone

Totally and completely

Love is the most fulfilling

And beautiful feeling in the world

Don't be afraid that you will get hurt

Or that the other person

Won't love you

          

نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 4:10 بعد از ظهر توسط مریم(غزل)| |


:قالبساز: :بهاربیست:

this code bye www.bahar-20.com -->

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس